مهتابی که دیگر نیست
خیلی وقت پیش نبود ،وقتی که دختران به کلاس گل دوزی و قالی بافی و بافتنی و خیاطی و آشپزی می رفتند .اما چرا من به نظرم می رسد که مدت های مدیدی است نشنیده ام دختری به یکی از این کلاس ها برود !؟در عوض کلاس گیتار و شنا و یوگا و نقاشی و ایروبیک و رقص پرطرفدار است و پر از خاطرخواه .از کلاس های قدیمی کدبانوهای خوش بو و دوست داشتنی پا می گرفت و از کلاس های مدرن زنانی که تا لنگ ظهر خوابند و تا سه بعد نیمه شب بیدار .دسته ی اول نمازشان ترک نمی شد صله رحم برایشان لذت بخش بود و خواب بعد ظهر همسرانشان مهم ،دستانشان بوی یاس می داد و البته گیسوانشان را شرابی می کردند و البته ساق هایشان را پیرایش می کردند و البته خاله های به یاد ماندنی و عمه های نازنینی می شدند .اما از کلاس ایروبیک و یوگا ندیدم جز موهای پریشان بدرنگ و ناخن های بلند بدرغبت به این ها اگر اضافه کنیم فست فود و چای های دم نکشیده و نسکافه های بی مایه و ساندویچ ساز و ماشین ظرف شویی را دیگر نمای کوبیسم زنان امروزین کامل می شود .ندیدم از این کلاس ها نقاشی نوازنده ای خطاطی رقاصی یوگی ای بیرون آمده باشد و صد البته بسیار دیده ام عدم ارتباط عاطفی یا اقل کم محترمانه ی این زنان را با فرزندان شان با همسران شان با همکاران شان با همسایه هاشان .اگر کلاس های رقص و ساز و ورزش نتوانند بنیان های زندگی اجتماعی و فردی ما را مستحکم تر سازند می شوند همان لهو و لعب که اگر شرکت کنندگان از آن حظی و لذتی ببرند می شوند نمونه ای از گفته ی راسل در تعریف وقت هایی که از تلف کردن شان لذت برده ایم .بخت یارم که فانی ام و دیدارم با این گونه از زنان در حداقل میزان .
.... آن که می نویسد ، همراه تمام جهان می نویسد ، نه به تنهایی .