آی ی ی ی ... که اگه این آسمونِ بینهایت آبی کویر نبود و این تکه ابرهای کوچولو و تنها و این رایحه ی عطر کاجی که از مچ دستِ چپ من با ضربان نبضم هی تو هوا ورجه وورجه می کنه....اونوقت چجوری از لابیرنت های روحم و جسمم می تونستم بیرون بیام و از خنکای سومین روز اسفند کیفور بشم؟غرقه شدن در بیخیالی محض و نابِ پنهان در رفاقت بانونِ سنگک کنجدی و نیشگون گرفتن از لپای گل انداخته ی پنیر با چای شیرین و رخوت ناشی ازنرمش صبحگاهی خورشید بر تقویم رومیزی من و ایمان به این تعاریف ساده و آسون قدیس توماس آکویناس از "زیبایی" و "خوبی" :«زیبایی چیزی است که بینایی را لذت می بخشد».«خوبی چیزی است که میل به سوی آن کشیده می شود».